![]() |
![]() |
|
| یا حسین غریب مادر ... تویی ارباب دل من ... یه گوشه چشم تو بسه ... واسه حل مشکل من |
|
فریاد فاطمه (س) با ناله تبدیل شد! خدا نکند کودکش را ...!؟ وای، در را بر روی فاطمه (س) زدند! ... او بین در و دیوار است ... محسن (ع) چه می شود؟
گویا کار از کار گذشت ... دیگر چشمم نمی بیند. خوب گوش می دهم ... صدای فاطمه (س) است: آی فضه مرا دریاب! محسنم را کشتند... مرا به خانه ببر. خودم طاقت ندارم ...!؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
فاطمه (س) خود را خم کرده و در را محکم فشار می دهد تا به فرزندش اصابت نکند. شعله های آتش هم چنان صورتش را سرخ می کند ولی او مواظب محسن(ع) است ... مهاجمین نامرد زیادند ... همه حمله کردند! نه دین دارند، نه وجدان!! نه انسانیت دارند، نه شرف! اهل جاهلیتند! همه چیز را در زیر پا گذاشتند ... فهمیدند پشت در فاطمه (س) است ولی در کار خود هستند! می خواهند وارد خانه شوند، به هر قیمتی که باشد! هر کس پشت در باشد !!! هر کس کشته شود!! هر کس زیر دست و پا برود!!! عجیب است که با شنیدن صدای فاطمه (س) بلندتر فریاد می زنند !!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
فاطمه جان (س) به حقّ پدرت کنار بیا ... به جان علی (ع) از در فاصله بگیر ... به خاطر محسن (س) درون خانه بیا! پاهایم بی طاقت شده! وای چه می بینم؟ در باز شد!... فاطمه (س) بین در و دیوار است ... می خواهد خم شود تا فرزند را حفظ کند، آتش از پایین ِدر بر صورتش می زند! می خواهد بایستد محسنش از دست می رود! مهلتی نمانده فقط یک لحظه! فریاد فاطمه (س) را می شنوم ... وای ، او که هیچ گاه در عمرش فریاد نکشیده، چه می گوید؟ چه می خواهد؟ افسوس که دستم نمی رسد او را کمک کنم ... پس علی (ع) کجاست؟ فضه! حسن(ع)! حسین(ع)! زینب(س)! ام کلثوم(س)! پس کجایید؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
درگذشت فقیه عظیم الشأن ، اسوه علم و عمل ، عارف واصل حضرت آیت الله بهجت را خدمت حضرت ولیعصر(ع) و همه شیعیان تسلیت می گویم ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
صدای شکستن در می آید ... می خواهند با لگد آن را از جا بکنند؟ چرا فاطمه (س) از پشت در کنار نمی آید؟ چرا همچنان در را فشار می دهد و نمی گذارد آن را باز کنند؟ خدایا؛ این در مسمار دارد؟ پایین آن آتش گرفته! خدایا؛ این بانو باردار است؟ پس محسن (ع) چه می شود؟ چشمانم سیاهی می رود! خدایا؛ فاطمه (س) چه حالی دارد؟ عجب در راه علی (ع) فداکاری می کند! نمی گذارد دشمنان او وارد این خانه شوند ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
خدا کند علی (ع) در خانه باشد! پس چرا فاطمه (س) پشت درآمده است؟! آیا او در خانه است و نیامده؟! اگر هست، خود نیامده یا فاطمه (س) راضی نشده او پشت در بیاید؟ خدایا؛ حسن و حسین (ع) کنار مادر هستند یا تنها آمده؟ آی اهل خانه؛ به من بگویید: حسنین و زینبین در خانه چه می کنند؟ گریه می کنند؟ فریاد می زنند؟ به گوشه ای پناه برده و می لرزند؟ بوی دود را می شنوند؟ شعله های آتش را می بینند؟ فریاد و نعره های ناکثین را می شنوند؟ خدایا؛ چرا فاطمه (س) پشت در آمده؟ چرا فضه نمی آید این بانوی باردار را به درون خانه بر گرداند؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
نکند که این فاطمه (س) است که پشت در آمده؟ وای خدای من؛ محسن همراه اوست! خدا کند فاطمه (س) نباشد ... کاش صدایش را از پشت در بلند کند تا مهاجمان مراعات کنند، و حرمت ناموس و حرمت بانوی باردار و حرمت فرزند او را در نظر بگیرند ... اگر بدانند پشت در آمده حتما بازمی گردند!... و صدایشان را پایین می آورند!!... و آتش را خاموش می کنند !!! ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
خدایا؛ بوی دود می آید! شعله های آتش را می بینم که بر در خانه گرفته و نیمی از آن را سوزانده و هم چنان بالا می رود ... خدا کند اهل خانه بیرون رفته باشند. خدا کند کسی پشت در نباشد. خدا کند زود از شعله های آتش با خبر شوند و بچه ها را نجات دهند. ای کاش می توانستم فریاد بزنم و اهل خانه را خبر کنم تا پناهی بگیرند ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
ای آتش، اینک با تو هستم. اینان به خدا و پیامبر معتقد نیستند تا حرمت عزیزان وحی را پاس بدارند! تو مسوزان عزیزان این خانه را! اینان داغدیده اند. تازه عزیز خود، پیامبربزرگ (ص) را از دست داده اند. بگذار با غم خود بسوزند. تو بر سوز آنان میفزا! اهل خانه در محاصره اند. هجوم مردم! هجوم آتش! هجوم دود! هجوم فریاد! بچه ها وحشت می کنند، این قدر زبانه مکش! - حسین(ع) کوچک است، زینب (س) کودکی بیش نیست ای آتش، زبانه مکش!- مادر را و محسن را- که پشت در هستند – مواظب باش! از عرش، این خانه را می نگرند! اینجا جای آتش نیست! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
ای به پا کننده آتش بر در خانۀ فاطمه (س)؛ آهسته تر فریاد بزن! می دانی پشت این در چه کسی آمده است؟! جمعیتی که همراه آورده ای باعث وحشت بانویی می شوند که محسن(ع) همراه اوست! به همراهانت بگو ساکت باشند که ناموس خدا در خانه است، و عزیزان پیامبر(ص) کنار اویند! هیزم آورده اید! اینجا کجاست؟ چرا آنها را کنار دیوار خانه می چینید؟ سکوت علی (ع) این چنین آتش غضب شما را برافروخته است! شعله های سوزان قلب سوختۀ علی و زهرا (ع) - که در این خانه اند - برای گدازشان کم بود، که از بیرون نیز آتش می افروزید؟! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
مصیبت هایم امشب جان گدازه که مانده روی دستم یک جنازه نبیند کاش زینب روی دوشم ، ز تابوتـش بریزد خـون تـازه به یـاد لـرزه های پـیکر تو گرفته لرزه ، پای شوهر تو شب آمد بر سرم، تنها نشستم ز پا افتادم و در خود شکستم برای مرگ من بس باشد این داغ که من با دست خود چشم تو بستم به قبرت خاک می ریزم ولیکن بریزد خاک بر سـر، دختر تو خـدا دانـد ، دلـم خون گـریـه می کرد به حالم دشت و هامون گریه می کرد ندیدم زخـم پهـلـو را در آن شب ، ولی دیدم کفن خون گریه می کرد ببین تنهایم و ای عزیزم الهی از کنارت برنخیزم خودم بـا دست، خاکت نمودم چه خاکی بعد تو برسر بریزم حسینی ها ...! کمی از غسـل زیر پیراهن ماند کمی از خون خشک بر بدن ماند کفن را در بغل بگرفت و بو کرد همان طفلی که آخر بی کفن ماند |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 به قلم عاشق |
|
|
seyed-zakerin ***آرشیو*** |
| یادگار |
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی |
| وبلاگ سید |
|
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی لیست سی دی های سید مجموعه تصاویر سید |
| عشاق |
|
مجنون الحسين قسم خورده میکده عشق من مجنون کو لیلی؟؟؟ جامانده دل نوشته با امام زمان(عج) ریحانة الحسین مولاتی ام البنین(س) ضامن آهو تشیع |
|
RSS
|