تبليغاتX
سید ذاکرین
یا حسین غریب مادر ... تویی ارباب دل من ... یه گوشه چشم تو بسه ... واسه حل مشکل من

 ولادت سفیرالله ، مصباح الهدی ، سفینة النجاة ، سید الشباب اهل

 الجنة ، پادشاه کشور عشق ، حضرت اباعبدالله الحســین (ع) و

علمدار دشت کربلا ، باب الحوائج ، قمر منیر بنی هاشم ، حضرت

اباالفضل العباس (ع) و سیدالساجدین ، حضرت علی بن حســــین

(ع) را خدمت همه دوستداران آل الله تبریک می گویم ..

فطرس که پرش را شرر قهر خدا سوخت        باز آنکه بدادش پرِِِِِِِ پرواز حســــــــــین است 

مگر نه با ولادت تو ، عشق متولد شد ؛ رشادت ، رشد کرد ؛ شهامت ، رنگ گرفت ؛ ایثار ، معنا ؛ شهادت ، قداست و خون ، آبرو گرفت .

مگر نه اینکه صاعقه ی اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه عشق در کلاس تو درس می

 خواند و مگر نه ایثار به تو مقروض شد و مگر نه آفرینش از روح تو جان گرفت ؟

پس چرا خبر ولادت تو را که می شنویم بغض گلویمان را می فشرد ؟

پس چرا در روز ولادت تو نیز اشک ، پهنای صورتمان را فرا می گیرد ؟

از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل .

همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند .

یا اباعبدالله ! بِِِِاََََََََبی انت و امّّّّّّی یابن الزهرا !

آتش عشقت را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش !

و هدیه های این امت را که بر اساس آیه ی « لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا مما تحبون »

معشوق های خویش را فدای تو می کنند به پیشگاهت بپذیر .

**************************

صدوق به سند خود از صفیه، دختر عبدالمطلب رضوان الله علیها روایت کرده است که : چون

حسین (ع) از شکم مادر به زمین آمد و من متولی آن بودم، پیغمبر(ص) فرمود : ای عمه !

فرزندم را نزدم آور .عرض کردم : هنوز پاکیزه اش نکردم. فرمود : تو او را پاکیزه کنی؟

خدای تعالی او را نظیف و پاک کرده است .

**************************

در روایت دیگر است که پیغمبر(ص) در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه .

و از امام چهارم(ع) رسیده است که پیغمبر(ص) در روز ولادت حســین (ع) در گوشش ندای نماز فرمود .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای باغبان یـــــاس آفریدند                               علی را اشجع الناس آفریدند

وفاداری و مردی و شجاعت                                یکی کردند و عباس آفریدند

نام مبارک : عباس (ع)

لقب معروف : قمر بنی هاشم(ع)

کنیه شریف : اباالفضل(ع)

نام پدر : امیرالمومنین علی(ع)

نام مادر : فاطمه کلابیه ملقب به امّّ البنین (س)

محل ولادت : مدینۀ طیبه

تاریخ ولادت : چهارم شعبان بیست و شش هجری بنابر مشهور

محل دفن : کربلای معلی کنار نهر علقمه

محل شهادت : کربلای معلی

تاریخ شهادت : عاشورا دهم محرم سال شصت و یک هجری

مدت عمر : سی و پنج سال

**************************

شمّه ای از فضایل و معجزات آن حضرت

نقل کرده اند که : در آن هنگامی که اصحاب حضرت سیدالشهدا (ع) خواستند آب بیاورند ،

لشگر ابن سعد مانع شدند که ایشان از فرات آب ببرند ، و شمر ذی الجوشن- لعنت الله علیه -

 به آنان فریاد زد و گفت : " آب نخواهید آشامید تا اینکه از آب جوش جهنم بیاشامید "

در این هنگام بود که حضرت عباس(ع) به برادرش امام حسین(ع) فرمود : آیا ما بر حق نیستیم ؟

امام حسین(ع) فرمودند: چرا ما بر حقیم .

حضرت قمر بنی هاشم(ع) پس از این جریان به لشگر ابن یعد حمله نمود و آنان را از کنار

فرات پراکنده کرد. بعد از این جوانمردی بود که اصحاب داخل شریعه شدند و آب آشامیدند ، و برای زنان و اطفال هم آب بردند .

دربارۀ دلاوری حضرت قمر بنی هاشم(ع) همین بس که هیچ یک از یاران امام حسین(ع) در

روز عاشورا، خود را به شریعۀ فرات نرسانید، مگر حضرت عباس(ع) و حضرت ابی عبدالله

الحسین(ع) .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نام مبارک : علی (ع)

لقب معروف : سجاد (ع)

کنیّه شریف : ابو محمد (ع)

نام پدر: حسین بن علی (ع)

نام مادر: شهر بانو(س)

محل ولادت : مدینۀ طیبه در خانۀ حضرت فاطمه زهرا(س)

تاریخ ولادت : شنبه پنجم شعبان سال سی و هشت هجری

محل شهادت : مدینۀ منوره

تاریخ شهادت : بیست و پنجم محرم سال نود و چهار یا نود و پنج هجری بنا بر مشهور

محل دفن : قبرستان بقیع

علت شهادت : مسمومیت به زهر

نام قاتل : هشام بن عبدالملک « لعنت الله علیهما »

مدت عمر: پنجاه و هفت یا پنجاه و هشت سال

مدت امامت : سی و چهار یا سی و پنج سال

**************************

شمّه ای از فضایل و معجزات آن حضرت

در کشف الغمه است که سبب ملقب شدن آن حضرت به زین العابدین بدین دلیل است : که شبی

آن حضرت در محراب عبادت به تهجد و راز و نیاز ایستاده بود ، سپس شیطان به صورت مار

 عظیمی ظاهر شد که آن حضرت را از عبادت باز دارد.

حضرت توجهی به او نکرد تا شیطان آمد و انگشت پای حضرت را در دهان گرفت و گزید ، به

 نحوی که آن حضرت را مجروح نمود ولی حضرت توجهی نکرد . وقتی حضرت از نماز فارغ

 شدند ، او را از خود دور کرد و فرمود : « دور شو ای معلون » و باز متوجه عبادت خود

شد ، پس صدای هاتفی را که شنید ، سه مرتبه او را ندا کرد ؛ « انت زین العابدین »

- تویی زینت عبادت کنندگان - سپس لقب زین العابدین در میان مردم ظاهر شد و مشهور گشت .

علی علی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386   به قلم عاشق | 

اِِِِقْْــــراءْْْ بـِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِاسْْْمِِِِِِِِِِ رََََََََبـّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّـک الّّّّّّّذي خََََََلَََََََََََََََقََََََََََََََ ، خَََََََََلَََََََََََقََََََََََََََََََََ الاِِِِِِِِنْْْْْْْْسانَََََََََ مِِِِِِِِِِِِنْْْْْْْْْ عَََََََََََلََََََََََََََقٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍ ،

اِِِِِِِِِِِِِِِِِِِقْْْْْْْْْْْْْْْْْــراءْْْْْْْْْْْ و رَََََََََََبـّّّّّّّّّّّّّّّّّّـکَََََََََََ الاَََََََََََََََََکرََََََََََََََََمُُُُُُُُُُُُُُُُُ اَََََََََََلّّّّّّّّّّّذي عََََََََلّّّّّّّّّّّمََََََََ بِِِِِِِِِِِِِِالْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْْقَََََََََََََََََلََََََََََََمِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ  ... بخوان ...

خدایت زمانی تو را فرمان خواندن داد که سیاهی جهالت و یأس بر آسمان قلب انسانیت سایه افکنده بود .

زمانی تو را دعوت به خواندن کرد که شب دیجور برای فرار از سیاهی خویش به دنبال روزنی می گشت .

زمانی که که شکوای سبز درختان و گلایه های زلال آبشار و اشک حسرت ابرهای غم گرفته از نبودنت و در انتظار آمدنت غمگنانه ترین تسبیح را با خدا می گفتند .

انسان « بلی » گفته ای که پا به پای پیامبران از آدم تا مسیح درس عبودیت خوانده بود فارغ از مرور مکرر کلاس های پیشین ، معلمی را جستجو می کرد که عمیق ترین و ظریفترین نیازهای همیشه اش را اقناع کند .

معبود زمانی تو را دعوت به خواندن کرد که گوش دل تمامی محرومان تاریخ در انتظار شنیدن کلام تو لحظه می شمرد .

معشوق لحظه ای تو را یافت و برگزید که در جستجوی ظرفی به گنجایش بی نهایت ، گِِِل تمامی آدمیان را با محک علم لایتناهی خویش آزموده بود .

و تو که با خواندنت شکوفه های امید را بر شاخۀ درخت وجود می نشاندی ، تو که با خواندنت  عشق را جان دوباره می بخشیدی .

تو که با خواندنت  ایثار را توان ایستادن می دادی .

تو که با خواندنت خورشید هدایت را از ظلمت « نه توی » جهالت بیرون کشیدی .

تو که با خواندنت غبار کهنه از چهرۀ دردآلودۀ مستضعفین جهان می تکاندی و رمق در پاهایشان می ریختی و غرور در نگاهشان و خنده بر لبانشان ، تو که با خواندنت مشیت بالغۀ خداوندی را پاسخی عارفانه می گفتی .

طبیعی بود که تأمل کنی و بلرزی آنچنان که ضربان قلب تو را فرشتگان آسمان بشنوند .

طبیعی بود که عرق پیشانی تو را بال های تواضع جبرئیل بروبد .

طبیعی بود که فلق ، سرخی آن لحظۀ چهرۀ تو را به یادگار همیشه بگیرد چرا که تو تنها برای آن زمان و مکان نمی خواندی .

تو خواندی ، آنچنان رسا که خون در رگ های منجمد محرومین تاریخ دوانیدی .

تو خواندی ، آنچنان بلند که محکمترین ستون های ظلم در دورترین نقطۀ تاریخ از کلام تو لرزید .

و تو آنچنان استوار خواندی که از ورای مظلومیت چهارده قرن اکنون ما کلام تو را از حلقوم فرزندت شنیدیم .

و گوش به زبان و جان به آوای تو سپردیم .

آنچه ما را از خواب غفلت دیرینه برانگیخت ، آنچه گره در مشت های ما انداخت و آنها را بهم کرد ..

آنچه فریاد مظلومی ما را به آسمان پاشید ..

آنچه رمق شکستن ایه های ظلم را در ست های ما انداخت ..

همان کلام تو بود که از حنجره ی مبارک فرزندت طلوع کرد ...

یا حســـــین ...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386   به قلم عاشق | 

 

سلامٌٌٌٌٌ علی قلبِِِِِِِِِِِِِ زینب صََََََََََََََََََََََََََََبور وَ لِِِِِِِِِِِسانِِِِِِِِها شََََََََََََََََََََََکور ...

 

 

سلام بر تحیر تو به هنگام دیدن سر برادر ...

 

سلام بر تسلط تو ...

 

سلام بر صبر تو و سکوت تو و فریاد تو و قنوت تو ...

 

سلام بر تعبد تو ! سلام بر آخرین کلام حسین با تو !

 

یا اختاه ! لا تنسانی فی نافلة اللیل ، خواهرم در نماز شب فراموشم نکن !

 

سلام بر ملتمس دعای حسین ! سلام بر نمازهای شبانه ی بی انقطاع تو ! سلام بر نماز شب نشسته ی عاشورای تو !

 

سلام بر روح بزرگوار تو ، مسجود فرشتگان آسمان ها ، صلی علیک ملائکة السماء .

 

سلام بر تو ای پیامبر عمیق ترین ایثار و ای جلوه گر انیقترین انفاق ...

 

 ****************************

 

از صاحبمان و ولی امرمان و امید زیستنمان و بهانه ی ماندنمان پرسیدند :

 

این گریه های مداوم ، این ناله های هرگاه و این ضجه های بی گاه و این صیحه های

 

هرازگاه از چه روست ، مصیبت حسین با تو چنین کرده است ؟

 

فرمود گریه کنان : که اگر با حسین هم بگویم خون خواهد گریست.

 

پرسیدند : دست های بریده ی عباس با تو چنین کرده است ؟

 

فرمود ناله کنان :که اگر با عمویم عباس هم بگویم دست های بریده بر سر خواهد کوفت .

 

پرسیدند : غل و زنجیرهای سخت بر پوست و گوشت و استخوان سجاد فغان تو را برآورده است ؟

 

فرمود ضجه کنان : که سجاد نیز عمری بر این مصیبت گریسته است .

 

پرسیدند : پس این چه اندوه جانسوزی است که آسمان ها و زمین را در هم پیچیده است ؟

 

مگر نه همه در طول تاریخ برای عاشورا گریسته اند ؟ این چه مصیبتی است که کربلاییان را نیز به گریه واداشته است ؟

 

آهی کشید آقایمان و سیدمان که کوه ها را لرزاند و جگر سخت ترین  صخره ها را

 

سوزاند و فرمود : " عمه ام زینب ... مصیبت مضاعف زینب ، اسارت زینب ... "

 

التماس دعا ... علی علی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386   به قلم عاشق |