![]() |
![]() |
|
| یا حسین غریب مادر ... تویی ارباب دل من ... یه گوشه چشم تو بسه ... واسه حل مشکل من |
|
نهم رجب المرجب سالروز ولادت ابن الرضا (ع) حضرت جواد الائمه علیه السلام و دهم رجب المرجب سالروز ولادت باب الحوائج کوچک کربلا، شهزاده علی اصغر علیه السلام را خدمت حضرت بقیة الله (عج) و شیعیان آن حضرت تبریک و شادباش می گویم ...
باز شب جمعه شد و دل بهانه کربلا دارد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388 به قلم عاشق |
|
|
حلول ماه پر خیر و برکت رجب المرجّب و ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام را خدمت حضرت ولیعصر(عج) و شیعیان آن حضرت تبریک می گویم ...
طی حدیثی از پیامبر (ص) درباره فضایل ماه رجب ، می فرمایند: « ... لیکن از شب جمعه اول این ماه غفلت مورزید ، زیرا این شب ، شبی است که فرشتگان آن را « لیلة الرّغائب » ؛ (شب دست یافتن به امور مورد رغبت و علاقه) می نامند؛ زیرا زمانی که یک سوم از شب جمعه اول این ماه سپری می شود، هیچ فرشته ای در آسمان ها و زمین باقی نمی ماند مگر آنکه در کعبه و پیرامون آن گرد می آیند و خداوند بر آنها اشراف نموده و نظر افکنده و خطاب به آنها می گوید: ای فرشتگان من، هر حاجتی دارید از من بخواهید. فرشتگان می گویند: پروردگارا، حاجت ما از تو اینست که روزه داران ماه رجب را بیامرزی. خداوند - تبارک و تعالی – می فرماید: چنین کردم.» در لحظه های ناب نیایش و مناجاتتان التماس دعای خیر دارم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388 به قلم عاشق |
|
|
ولادت بانوی آب و آیینه، ام الائمه، حضرت مرضیه زهرا سلام الله علیها را خدمت فرزند برومندش حضرت حجة بن الحسن (عج) و شیعیان آن حضرت تبریک و شاد باش می گویم ...
روزی کـه آدم را سـبـوی عـشـق دادند با عشق زهرا رنگ و بوی عشق دادند بـر شــــیـعـیانـش آبـروی عـشـق دادند عشقی که تا محشر دلیل رستگاریست صدیقه کارش از ولایت پاسـداریسـت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
شهادت ام العباس(ع) ، حضرت ام البنین (س) را خدمت حضرت ولیعصر(عج) و دلدادگان حسینی تسلیت می گویم ...
ام البنین نگویید ، ای قوم بعد از اینم دیگـر پسـر ندارم من ام بی بنینم من ام بی بنینم من ام بی بنینم |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
به هیچ کس نمی گوید ... آرا دست بر دیوار می برد و آهسته بر می خیزد تا جای زخم هایش را شستشو دهد ... زینب و ام کلثوم (س) انگشت به دندان گرفته نگاه می کنند. گویا داغ محسن (ع)، این بانو را می سوزاند ... قلبش سوخته و جراحاتش خوب شدنی نیست ... با همین زخم های تن و دل ، با علی (ع) و فرزندان خداحافظی کرد ... رفت تا یکبار دیگر محسنش را ببیند ، و او را در آغوش ِ مجروح بگیرد و با سینۀ خونین شیرش دهد ....
نشـد شـیر ولایت از تو نوشـد محسـن مظلوم که خون سینه ات مسمار نوشیده است یازهرا برای این که در جنّت شـود همبازی محسـن علی اصغرت بر مرگ خندیده است یا زهرا |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
جراحات بانو را علی (ع) و فضه بستند. آیا زخم سینه شفا یافت؟ خون پهلو بند آمد؟ استخوان شکسته التیام یافت؟ این بانو باز هم می تواند از بستر به پا خیزد؟ آیا به هنگام برخاستن دست حسن (ع) را می گیرد؟ آیا علی (ع) می تواند زیر بازوی ورم کرده او را بگیرد؟ آیا فضه هم باید او را کمک کند؟
بخوابد زینبش گر در شب تار بگیرد فاطمه دستش به دیوار به شبها گیرد او دستش به پهلو رود آهسـته تا در را کـند بـو چه بویی دارد این درب شکسته که زهرا پشت در گریان نشسته گمانم بوی محسن دارد این در همان شش ماهۀ نشـکفته پر پر |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
جنازۀ محسن (ع) کجاست؟ او را کجا به خاک سپردید؟ بابا! برادرمان که پیامبر (ص) وعده اش را به ما داده بود کو؟ چه شب ها و روزها که انتظار او را کشیدیم و فقط نامش را برای هم گفتیم ... انگار روی ماهش را نخواهیم دید! او را کجا بردید؟ کِی به خاکش سپردید؟ قبرش کجاست؟ می خواهیم با او درد دل کنیم !
به زحمت قتلگاه محسنم را می کنم جارو گلاب قتلگاهش اشک چشمان است، ای فضه روم در پیش محسن، گر جدا میگردم از زینب که آن شش ماه قبرش نیز پنهان است، ای فضه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
علی (ع) و فضه، بانو را داخل خانه بردند! بچه ها متحیّرند ... تاکنون مادر را به این حال ندیده اند! وحشتناک است! فقط می توانند اشک بریزند! بچه های شش تا سه ساله چه کاری از دستشان ساخته است؟! حتی نمی توانند با مادر صحبت کنند !
اعضای تنم آب شـد و خـلق نـدیـدنـد آن مهرۀ داغی که ازاو برجگرم بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
علی (ع) با فضه آمد. آتشی در دلش برپاشده بود!!؟ بی اختیار عبای خود را روی بانو انداخت و او را به فضه سپرد ، و خود آمد تا مهاجمین را بیرون کند... گریبان سردسته آنان - یعنی عمر(لعنت الله علیه)را- گرفت، و او را بر زمین کوبید و فرمود: « اگر سفارش پیامبر(ص) نبود می دانستی علی (ع) کیست و تو کیستی!، و چون تویی نمی تواند بی اجازه وارد خانه من شود»!!! همه فرار کردند، و علی (ع) خود را کنار فاطمه (س) مجروح رساند؛ و سر او را بر زانو گرفت. اکنون خانم از هوش رفته؛ و دیگر ناله ای ندارد. نکند فاطمه (س) را هم کشتند؟! فضه، به زحمت خانم را به هوش آورد ... تا چشم باز کرد پرسید: فضه، علی (ع) کجاست؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
دوباره نگاه می کنم ... میخ در با ضرب تمام سینه زهرا(س) را شکافته، و خون به شدت جاری است ... صدای شکستن استخوان سینه زهرا (س) شنیده شد ... دست نامردِ نابکار (و لعن الله علی أعدائَهُم أجمعین) تازیانه هم زد ... غلاف شمشیر هم به پهل.ی او زد ... وای فاطمه (س) بیهوش شد! وای محسن (ع) کشته شد!!!
به یاد محسن (ع) و بشـکسـتن پهلو ز ضرب کین نگاه از روی حسرت می کنم بر پشت در هرشب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388 به قلم عاشق |
|
|
seyed-zakerin ***آرشیو*** |
| یادگار |
به خاک تو نشسته ام
غمین و زار و خسته ام مرغ دل شکسته ام سر به هوای عشق توست رها کنم اگر تو را رها نمی کنی مرا که این مرام با صفا رسم وفای عشق توست اگه منو رها کنی کسی برام نمی مونه همه درها بسته بروم غیر در همین خونه |
| وبلاگ سید |
|
سید محمد جواد ذاکر طباطبایی لیست سی دی های سید مجموعه تصاویر سید |
| عشاق |
|
مجنون الحسين قسم خورده میکده عشق من مجنون کو لیلی؟؟؟ جامانده دل نوشته با امام زمان(عج) ریحانة الحسین مولاتی ام البنین(س) ضامن آهو تشیع |
|
RSS
|